
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
گل بودم و به بزم خزان میهـمان شدم پژمردم و شکـستم و افـسردهجان شدم کوچه به کوچه خانهبهدوشم در این دیار همچـون نـسـیم، طـائـر بیآشـیان شدم افـتـادهام ز چـشم همه کـوفـیان حـسین در کوچههای شهر چو اشک روان شدم هر صبح شاهد است نسیمی گذر نکرد از من مگر که دست به دامان آن شدم دارد صـدای قـافـلهات میرسد که من با گـریههای خود جـرس کاروان شدم از بسکه سنگ خوردم و آقا شکستهام سر تا به پا چو حجرۀ شیـشهگران شدم از بس که پارههای تنم بین شهر ریخت چون دانههای سبـحۀ بیریـسمان شدم ای کـشتی نجـات! به دادم نرس! برو! آخـر تو را به مـوج بـلا بـادبـان شـدم ای کاش کس اسیـر نیـاید در این دیار من که چـنین نیـامده بودم، چـنان شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
از مـسـلم سـفـیـر به شـاهـنـشـه دلـیـر این اشکنامه را بپذیرید از این حقیر ای نـام جـد اطـهـر تو روی هر منار وی آفـتـاب روشـن دین ای مه مـنـیر اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش اهل سما کـنـار تو هـستـند سربـهزیر از آسـمان به عـرش مـبدل شد آسمان از آن زمان که گشت برای شما سریر عشق تو هست بر سر من چون کلاه خوود نام تو هست بر تن من جـوشن كـبـير در وصف تو نوشـته خـدا ايها الـغـنی در وصف من نوشته خدا ايها الفـقـير مهمان گریزی عرب کوفه جای خود من را فراق چشم تو کردهست گوشهگیر مسلم که جای خود، سر طفلان مسلمت قـربـان خـاک پـای تو یا ایـهـا الامـیر هجـده هـزار نامه تـمـامش دروغ بود بیعـت شکـسـتـهاند چنان بیعت غـدیر اوضاع شهر با زر و درهم عوض شدهست کـوفـه برای ذبـح گـلـویت شده اجـیـر آمــادهانـد تـا کـه پــذیـرایـیات کـنـنـد با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر من که عـزیـز آمده بـودم چـنـین شدم اینـجـا خـدا کـنـد که نیـاید کسی اسیر از قول من به مادر شیرخوارهات بگو تا میتوانی اصغر خود را بغـل بگیر دلواپـسی من سر حـوریـههای توست شـرمـنـدهام اسـیـر شدی در دل کـویر آقـا حـمـیــدهام بـه فـدای سـکـیـنــهات پیـش نگـاه دخـتـرت او را بغـل نگیر میتـرسم ای حـدیث کسا آخرعـاقـبت تکـهبهتکـه جـمع شوی داخل حـصیر افـتـادهاند در پی من شرطههای شهر بـایـد که زودتـر بـروم تا نگـشته دیر درد دلـم زیاد ولی وقت من کـم است مظلوم من! مسافر من! بگذر از سفیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
هوا هوای غم است و هوای خونجگری به هر طرف که نظر میکنم تو در نظری ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست همیشه عـاقـبت عـاشـقیست دربـدری به مسجـدی که امـام جـمـاعـتـش بودم نمـاز مـغـرب من شد اقـامه یکنـفری دوبـاره نــامـه نـوشـتـم بـرای تـو امــا بـه غــیـر آهِ نـدامـت نـبـود نـامـهبـری تـو احــتـیـاج نـداری بـه نـامـۀ مـسـلـم که بهتر از همه از حال کوفه باخبری به هر طـریق تو آخر به کـوفه میآیی در این مسیر بهجز عشق را نمینگری بیـاور اکـبر خود را که کوفـیان بیـنـند در این مـسـیـر کـنـار خودِ پـیـامـبـری بیاور اصغر خود را که با شهـادت او ز کـوفــیــانِ ریــاکــار آبــرو بــبــری جمل بهپا کن و همراه خویش قاسم را به سـوی رزم بیاور برای جلـوهگـری ولـی فـدای تو گـردم مـیـار زیـنـب را که شهر پُر شده از مردمان خیرهسری کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد اگـر چـه مـیگـذرد از مـحــلـۀ پــدری از این مسیر گذر میکند، عجب گذری بهسوی شام سفر میکند، عجب سفری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
امروز اگر ابالفضل در کوفه پیش من بود ابن زیاد نعـشاش، مابینِ یک کـفن بود درد غـریـبیام را غـربـتکـشـیـده دانـد این بیکسی من هم، ارثیه از حسن بود گفتم "حسینِ مظلوم"، در کوچههای کوفه وقتی که لشگر من، در حال کم شدن بود نعل از درون کـوره، هنگام ساخـتن هم از شـرم پیکـر تو مشغـول سوخـتن بود با دسـت بـسـتـه روى، دارالإماره گـفتم ایکاش آن سهشعبه، سهم گلوى من بود پیـمان بین شاه و بنده شکـسـتـنی نیست خونی که ریخت در آب، پیغام این دهن بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
کوفه پُر است از مردم نامَـرد، برگرد تا غنچۀ سُرخت نگـشـته زرد، برگرد در بـیـنِ بــازار کــسـادِ حــقپـرسـتـی باطل؛ بـساطِ فـتـنه را گـسترد، برگرد سنگِ محک آوردم و در کوفه غیر از یک پیرزن دیگر ندیدم مرد... برگرد میترسم از تکرارِ آن کاری که فـتـنه بـر روزگـارِ مـادرت آورد... بـرگـرد اینجا، سلامِ گرگهایش بیطمع نیست نـامآشـنــای کـوچـههـای درد! بـرگـرد دلـگـرمـی اهـل زمـین! ایـنجـا نـیـا که از بیوفـایی میشوی دلـسـرد، برگرد منـزلبهمنـزل، کو به کو، تنهـای تنها حالا شدم یک عـابرِ شبگـرد، برگرد ای آفــتـاب! این ذرۀ نـاچـیـزِ کــویـت تا پَرکشد بر دامنت چون گرد، برگرد مـولا! نگـاهی کن به سمتِ برج کوفه با التـمـاس چـشم من، برگـرد، برگرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
خِیری نبود اینجا به غیر از بیوفـایی بر هر دری میشد زدم، تا تو نـیـایی در کوچهها پای غـم تو سنگ خوردم غصه چقدر از کوچههای تنگ خوردم طـوعـه پــنــاهـم داد تـا از پـا نـیـفـتـم در خانهاش تا صبح جز یارب نگـفتم گـفـتم به طـوعـه که به پشت در نیاید یک زن مـیان ایـنـهـمـه لـشگـر نیـاید پـشـت دری گـفـتـم، مـدیـنـه یـادم آمـد آن روضـۀ مـسـمار و سـیـنه یادم آمد هرچند اینجا جز به گـریه سر نکـردم هـرچـنـد آخـر لـب ز آبی تـر نـکردم تنـهـای تـنهـا پـای عـشـقـت ایـسـتـادم درس وفـاداری بـه اهـل کــوفــه دادم از من بیـفـتد سر ز تو یک پَـر نیـفـتد مسلم بـمـیـرد دخــتــر کـوثـر نـیـفـتـد از بـام میافـتـم به تاب و تب نـیـفـتی تو پیش چشم خـواهرت زینب نیـفـتی جـانـان من از غـم خـبر داری نداری زیـنب کجـا و کـوفـه و نـاقـه سواری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
کوفه دیگر خانۀ مردانِ مرد انگار نیست کوچ کرده مردی و این شهر، شهرِ یار نیست کوفه اکنون بندۀ زور و زر و تزویر شد کوفه دیگر کوفۀ تسلیمِ محضِ یار نیست کوفه، مردستان شمشیر و شجاعت بود، حیف آه در این شهر، جز طوعه کسی عیّار نیست سایۀ رعب و خیانت میدود در کوچهها یک پـنـاه امن، حتی سایـۀ دیوار نیست نابرادرها یکایک در هراس از گرگ وَهم، یوسفی هست و خریداری در این بازار نیست زخم شمشیر خیانت را ببین بر پشت من سرفرازم، زخم سرباز تو ذلتبار نیست مستی دنـبـالـهداری یـافـتم از گـیـسویت آه از مستی چه گویم؟ یک رگم هشیار نیست بر روی دارالاماره چشم من دنبال توست هیچ حسی بهتر از این وعدۀ دیدار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
شب غریبانه اسیر کوچههای کوفه بود رهسپار خـانهای در ناکجـای کوفه بود خانهها خاموش و درها هم به رویش بسته، وای کوچهگرد خسته آنشب مبتلای کوفه بود عشق مفـقـود الاثـر در سیـنـۀ نامـردها « طوعه» مردِ ابتدا تا انتهای کوفه بود در دلش طوفان بهپا بود از غریبیِ حسین گرچه خود افتاده در موج بلای کوفه بود حکم قـتلش را عبیدالله با خون مُهر زد باعث تکـفـیر او زهـدِ ریـای کوفه بود صبحِ فردا "یا علی" گفت و به قلب فتنه زد شاهـد شـیـدایی او جای جای کوفه بود میهمان لبتشنه زیر بارشِ یکریز سنگ تازه این یک چشمه از مهر و وفای کوفه بود زینت دارالامـاره شد سـرِ مـسـلم، ولی پـیـکـر او پـایـمـال بچـههای کـوفه بود با غریبه هم کسی هرگز چنین ظلمی نکرد وای من! این کی سزای آشنای کوفه بود؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
آن روزهای خـوب کـنـار حـبیب بود این روزهای آخر عمرش غریب بود از آن جماعـتی که به پابـوسـش آمدند یک تن نمـانده بود، خـدایا عجیب بود در روضهاش برای علی گریه میکنم در مرکـز خـلافـت مـولا غـریب بود مضطر شد آنقَدَر که به دیوار سر گذاشت «آقـا مـیـا»ی او دم اَمَّن یُـجـیـب بـود گاهی زنان غـیورتر از مرد میشوند چون طوعهای که بین لئيمان نجیب بود سر روی بام و تن پی مرکب به کوچهها این هم حکایتی ز فراز و نـشـیب بود دیدند روی خاک، سری غلط میخورد این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
در کوچه وقتی سنگها بر صورتم خورد خـیـلی برای خـواهـر تو گـریه کردم در ازدحــام کـوچـههـای کـوفـه یــادِ اهل و عیالِ مـضطـر تو گریه کردم تـا مــادران را در بـرِ اطـفــال دیـدم یـاد ربـاب و اصـغـر تو گـریه کردم وقـت اذان ظـهـر دلـتـنـگ تـو بــودم یــاد اذان اکــبــر تــو گــریــه کـردم گفتم به طوعه که نرو در پشت آن دَر با روضـههای مـادر تو گـریه کـردم تا کاخ آن ملعـون مرا با زجر بردند مـردانـه پـای دخـتـر تو گـریه کـردم در زیـر لـب گـفـتـم به قربان سر تو از بام اینجـا بر سـرِ تو گـریه کـردم اینجـا میا که آب هم فکـر لبت نیست لبتـشـنه یـاد حـنـجـر تو گریه کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
بـیـهـوده بود آن نـامـهها، آن ادعـاهـا رنـگی ندارد غیرِ نـنـگ اینجا حـناها از هرکه زد سنگم به سینه، سنگ خوردم ای بـیوفـاهـا، بـیوفـاهـا، بـیوفـاهـا انگار تنها خونِ دل خوردن در اینجاست مـثـل امیـرالـمـؤمـنـیـن تـقـدیـر مـاهـا هـستـند در کـوفه همه چشم انتظارت سرنیـزه ها، شمـشیرها، حتی عصاها فکـری برای فـاطـمـههـای حـرم کـن قـنـفـذ فـراوان است در این بیحـیاها حـالا کـه اسـمـاعـیـل آوردی خـلـیـلـم بایـد که باشد هـمـرهت، حـتماً عـباها در علقمه، در کربلا، در کوفه، در شام این حـج نـدارد یک مـنـا، دارد مـناها در پیـش زهـرا آبـرویم رفت ای وای من بـاز کـردم پـای زینب را کجـاهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
از چـشمِ شورِ شهـر كـوفه آخرش افتاد در كوچه اوّل پيكرش، بعدش سرش افتاد بالَـش به عـشـق مـادر اربـاب در آتـش اوّل حسابی سوخت و بعدش پرش افتاد با اينكه میلـرزيـد از فـردای زيـنـبها لرزه به كـوفه از دمِ "ياحـيـدرش" افتاد "روز نُهُم" مسلم اسير خدعههاشان شد "روز دهم" هم زير سُمها دخترش افتاد شكر خدا او زودتر از بچّـههايش رفت اربـاب ما كه پـيـش جـسم اكـبرش افتاد از اسب خود افتاد وقـتی در دل گـودال در خيمه با صورت گمانم خواهرش افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
با قطره قطره خون، هـوادار تو هستم تا آخـرین لحـظـه گـرفـتـار تو هـسـتـم ایـن زنـدگـانـی را بـدهـکـار تو هـستم در کـربـلا بـاشـم، عـلـمـدار تو هـسـتم من نخلم و ترسی ز داسم نیست هرگز از فـتـنـۀ کـوفـه هـراسـم نیست هـرگز از پـا نـیـفـتـم، گـرچـه غـرق دردم آقا جــانِ سـپــاهـی را بـه لـب آوردم آقــا هـر کـار از دسـتـم بـر آمـد کـردم آقــا بـر هـم نـریـزم کـوفـه را نـامـردم آقـا سـیـنـه سـپــر، مـرد نـبـرد هـر بـلایـم مـن از بــرادرزادههـای مـرتـضــایــم کوفه بهجای عهد و پیـمان جنگ دارد کوفه هـزاران خـدعـه و نیـرنگ دارد ساز و دف و تنبور و ساز و چنگ دارد قــد تـــمــام کـــاروانـت ســنــگ دارد خونم به جوش آمد ولی دستم به بند است دیشب شنیدم قـیـمت خلخـال چند است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
نامه از محبوب آوردهاست کسوت را ببین مبدا تاریخ عشاق است هجرت را ببین در نمازش دید تنهـا مانده با سجـادهاش مسلمین را در وفا بنگر جماعت را ببین دستگیر هاشمیان بین کوفه یک زن است طوعه تنها مرد این شهر است غیرت را ببین در اسـارت وارد بــزم عـبـیـد الـلـه شـد روی گرداند از حرامیها برائت را ببین در اسـارت وارد بــزم عـبـیـد الـلـه شـد مثل زین العابدین، آری شباهت را ببین آب آوردند و خونش را درون کاسه ریخت تشنه لب پرواز خواهد کرد قسمت را ببین مکه را از کوفه میبیند بصیرت را نگر گفت بنویـسید برگـردد وصیت را ببـین شد سرش دروازه را آذین و بعد از واقعه خود حسین آمد به دیدارش زیارت را ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
کوفیان شعله به قـلب و دل شیدا مزنید آتش کـیـنه به هر خـیـمۀ صحرا مزنید کوفیان همسفـر محـنت و غـمها نشوید نقـش انـدوه به قـلـب و دل شـیدا مزنید کوفیان بیعت خود از چه چنین میشکنید رخنه بر کشتی جا مانده به دریا مزنید کوفیان یکـسـره تا آتـش دوزخ نـرویـد بیوفـایی مکـنـید اینهمه در جـا مزنید کوفیان از چه درِ خـانۀ خود میبـنـدید طعنه بر بیکسی عـتـرت طاهـا مزنید کوفیان مَرکب انـدوه و بلا زین مکـنید بر رکاب سـتـم و ظـلـم چـنین پا مزنید کـوفـیان اهـل حـریـم نـبـوی چون آیـند شـرر کـیـنـه به آرامـش دلهـا مـزنـیـد کـوفـیان از سـرِ بـام سـتـم خـانـۀ خـود سنگ بر نور دل حضرت زهرا مزنید کوفیان هر چه که خواهید مرا سنگ زنید لیک سنگی به سر زینب کـبری مزنید کوفیان شرم و حیا را به تمامی مبـرید پـارۀ آتـش خـود را به سـرِ مـا مـزنـید کوفیان از سـرِ بـامـم به زمـین انـدازید به اسـیـران حـرم نـعـره و آوا مـزنـیـد کوفیان گر سـر نـیـزه سـرِ یـارم دیـدید تهمت خارجی این گونه به مولا مزنید کـوفـیـان شـهـرۀ نـامـردی عـالم نشوید این هـمه تـیـر جـفـا بر من تنهـا مـزنید کوفیان هرچه که تیر است به سویم بزنید جـانب مـحـرم ما تـیـر تـمـاشـا مـزنـید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
در شهر کوفه رسم این مردم عجیب است مهمانشان مسلم چقدر اینجا غریب است این مردمِ نـامـرد در خـانـه نـشـسـتـند روی سـفـیر تو در و کـاشـانه بـسـتـند این شهر شهرکوفه شهر بیوفاییست خاصیت و اخـلاق آنها بیحـیـاییست ایـنجـا کـسـی بـا او سـرِ یـاری نـدارد آواره گشته چون که غمخواری ندارد هر خانهای که در زده بسته به رویش اندوه و غُـصه عُـقده گشته در گلویش در زیرلب حرفی ز سوز و درد دارد آقــا نــیــا کـوفـه مــَرامـی ســرد دارد آقا نـیا چـشم انـتـظـار تو کـسی نیست جُز تیر و نیزه بیقـرار تو کسی نیست ایـنهـا ز کـیـنه سـیـنه را لبـریز کردند خـنـجـر برای حـنـجـر تو تـیـز کردند آقــا نــیــا دائـم گـل پــرپــر بـبــیــنــی داغ ابـوالفـضـل و علی اکـبر بـبـیـنـی مـولا بـیـا و مُـسـلـمت را کـن نـظـاره در کـوچـهها گـشـتـه تن من پـارهپـاره آقـا دگـر بـر مـن نــمـانـده راه چــاره شـد قــتــلـگــاه مــسـلـمت دارالامــاره
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
ای نخـستـین بارقه از شعـلههای کربلا اولین سیـمـای روشن از صدای کـربلا ای نخستین خون، چکیده روی خاک کوفه سرخ ای نخستین سر، بریده در هوای کربلا تو نخستـینی که دیدی کربلای تشنه را پیش از آنکه گل کند موج بلای کربلا صبح تنهایی و عصر غربت و ظهر عطش کـربـلای کـربـلای کــربــلای کــربـلا ای سفیر دانش و دین در زمین جهل و کفر ای شکـوه نـام تو بـانـگ رسـای کربلا پیش از آنکه کربلا باشد تو بودی، خون تو ریخت روشن بر زمین در ابتدای کربلا ابتدای کـربلا بودی و دیدی از نخـست روی نـیـزه عـشق را در انتهای کربلا از فـراز بـامِ کـاخ دسـتآمـوزان کـفـر بر زمین انداخـتی سر را به پای کربلا اولین حاجی که رفت و کربلایی شد به شور اولین زمزم که جوشید از صفای کربلا ای نخستین چشم گریان بر حسین بن علی با خـبر از جـزء و کـل ماجرای کربلا چشم تو پیش از تمام چشمها دید و گریست زخـمهـای کـربـلا را در عـزای کربلا ای چنان که نی، تهی از هرچه جز هوی حسین ای نـوا؛ آه ای نـوا آه ای نـوای کـربـلا پیک عصمت بودی و پیچیده در فریاد تو هـویهـوی کـربلا و هـایهـای کـربلا خانۀ هانی، عبیدالله و تو مخفی به رمز پشت پـرده مـاندی اما از حـیـای کربلا دست بر شمشیر میبردی اگر...، اما تویی آری آری تو نخـستـین رهـنـمای کربلا آری آری تو نخستین کاشف ذبح عظیم آری آری تو نخـسـتـیـن آشـنـای کـربلا شیعه و خنجر زدن از پشت، پنهان، ناگهان نه، بـلـندا تو، بـلـندا سـرسـرای کـربـلا پشت پرده ماندی اما کربلا در پرده نیست برمـلا شد با تو راز در خـفـای کـربلا پشت پرده در نمازی سرخ از شرم حضور اقـتـدا کردی به حـیـدر مـقـتـدای کربلا خونبهای تو تماشای حسین فاطمهست ای نخستین خون جاری در بهای کربلا جرعه جرعه نور نوشاندی مرا امشب به مهر روشـنم روشن به یـمن روشـنای کربلا این قصیدهواره امشب از تو در من جلوه کرد شعـر گـفـتم از بـرایت از برای کـربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
سر دارالعماره زار و بیجانم، حلالم کن نـوشـتم که بـیا اما پـشـیـمانم، حـلالم کن نکردم لحظهای گریه برای غربتم اصلاً برای غربتت اینگونه گریانم، حلالم کن فقط یک پیرزن در کوفه از مسلم حمایت کرد اسیر خـدعـههای ابن مرجانم، حلالم کن سر فرزند یک بدکاره عهد خود رها کردند من از این قوم کوفی روی گردانم، حلالم کن هر آن کس حرف حق گوید، دهانش سنگ خواهد خورد به فکر زینبین و سنگ بارانم، حلالم کن علی اکبر، علی اصغر، نبینی داغ اولادت فـدای بچههـایت جان طفـلانم، حلالم کن همینکه بی هوا چشمم به چوب خیزران افتاد میان ظرف آب افـتاد دنـدانـم، حلالم کن به قطره قطره خونی که میان مشت من پُر شد نوشتم بر زمین، با دست لرزانم حلالم کن اگر این آب، خونی شد فدای کام عطشانت مُواساتم شد اینگونه عـطشانم، حلالم کن شهیدانت همه بر روی پایت جان دهند اما غـریـبانه اسیـر درد هجـرانم، حلالم کن اراذل با منِ مسلم چهها کردند در کـوفه به یاد خواهرت خیلی پریشانم، حلالم کن تنم را بر زمین در پشت مرکب میکشند اما برای پـیکـرت پـاره گـریبانم، حلالم کن زبانم لال اینها تـشنـۀ تاراج تو هـستـند بخوان این نکته را از جسم عریانم، حلالم کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
در رهـگـذرهـای غــریـبـی بـیـقـرارم تـنـهــایــم و در فـکـر تـنـهـایـیِ یـارم تـنـهـا مـیـان بـیوفــایـیهـا و خُـدعـه بعـد از خـدا تـنهـا امـیدم هست طوعه در هر وجب از خاک هر کوچه گذشتم یک یا حـبـیـبی با سـرشک غـم نوشتم در مسلخ عشق عاقبت رسوا شدم من رسـوایِ تـو ای زادۀ زهـرا شـدم مـن ای شعـرِ عـشـقـم را تو تنهـا استعـاره دارم شـده از عــشـق تـو دارالامــاره اسم تو تنهـا ذکـر جـاری در سـجـودم بیتو گـسـسـته جان زهرا تار و پودم قـدقـامـتـم را در نماز عـشـقت ای یار بـسـتـم بـه یــاد قــدّ رعـنـای عـلـمـدار من ماندم و نجـوای آرامی بر این لب وای الامـان از آه و زارییهای زینب بالا نمیآید نفـس این سیـنه تنگ است آقا میا کوفه که رسم کـوفه ننگ است آیـد در و دیـوار هر خـانـه به جـنـگـم شادم که بـهـر دخت زهرا پیش مرگم در لحـظههای آخـرم لب تـشـنه هـستم ظرفی چو جام زهـر دشمن داده دستم افـتـاده عـکـس مـاه تـو در کـاسـۀ آب لبهای خونی میزنم بر روی ارباب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
در کـوفـه کـسی یـاریِ این زار نیامد یـاری ز کسی جـز در و دیـوار نیامد دسـتان زیـادی هـمگـی عهـد بـبـستـند دسـتـش چـو بـبـسـتـنـد یکی یار نیامد تبدار شد از سـیـلی و شلاق حریفان از بـهـر تـبـش هـیـچ پـرسـتـار نیـامـد پایش هـمه تاول بدنش پُر ز جـراحت مرهم به جز از سنگ به بیـمار نیامد بـر دار کـشـیـدنـد تـنـش از رهِ کـیـنـه جز بـاد صـبـا کـس به سـرِ دار نیـامد بر دامن دار از دل هر کوچه رسیدند حـتـی نـفـری جـز پـیِ دیــدار نـیـامـد کـوبیده شد از بام به روی ورق خاک حـرفی به لـبـش جـز غـم دلـدار نیامد آمـاده شـو ای دل که دگـربار بگـویی ای اهـل حـرم مـیـر و عـلـمـدار نیامد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
من کوفه را چون مردگان بیدرد دیدم نـامـردهـاشان را بـه شکل مـرد دیـدم ایـن نـاسپاسان جمـله اشبـاحالرجالاند خصم رسـول و حیـدر و قـرآن و آلند اینان به آن دستی که با من عهد بستند عهـد مـن و فـرق مـرا با هم شکـستند تـنهـا نـه در کـوفـه مـرا آواره کردنـد قـلـبـم دریـدنـد و لـبـم را پـاره کردنـد این شهر را پیوسته نامردی به من بود این قوم تنها مردشان یک پیر زن بود مـن جـاننـثـار عـتـرت خـیـرالانـامـم صـیـد بـهخـون غـلـتـیـدۀ بـالای بـامـم وقتی که خود را از عطش بیتاب دیدم عکس لب خـشک تـو را در آب دیدم در موج خون دریای «لا» را دیدم امروز از بـام کـوفـه کـربلا را دیـدم امـروز انگـار مـیبـیـنـم جــراحـات تـنـت را خونین به چنگ گـرگها، پیـراهنت را انـگــار مـیبـیـنـم گُــلان پـرپـرت را پاشـیده از هم عضو عضو اکـبرت را انگار میبـیـنم که بعد از قـتـل یـاران هم تیـرباران میشوی هم سنگباران انـگـار مـیبـیــنم ذبـیـح کـوچکـت را زخـم گـلـوی شیـرخـواره کـودکت را انـگـار میبـیـنم که با اشـک دو دیـده داری به روی دست خود دستِ بریده انگـار بـیـنـم غـرق خـون آئیـنهات را جای سُـم اسـبان و زخـم سـیـنـهات را انگار میبـینم که شـمر آید بـه گـودال انگار میبینم زدی در خون پر و بال انـگـار دیـدم جـان شـیـریـنت فـدا شـد زهرا نگه کرد و سرت از تن جدا شد من بهـترین مهـمان شهـر کوفـه هستم مهـمـان قـصابـان شهـر کـوفـه هـستم لبتـشنـه از پیکـر جـدا گردد سر من آویــزه گـردد بــر قــنـاره پـیـکـر من تـنهـا نـه ایـن نامـرد مردم میکُـشـندم در کـوچههای شهـر کوفه میکِـشـندم میثم! شرار از نظم جانسوزت فشاندی بس کن که دلها را به بحر خون نشاندی
: امتیاز
|